در باب جامعه

ژوئن 9, 2011

جامعه امروز ما همانند جمعی است که همه دور هم نشسته‌اند و انگشت در دماغ فرو کرده‌اند. یک سری هم برای تمایز شصت پایشان را در دماغ فرو می‌کنند.

ماسفانه بدن انسان جاهایی که قابلیت فرو شدن در دماغ داشته باشند کم دارد….


در باب دین

ژوئن 4, 2011

یونانی ها تراژدی را ابداع کردند تا بگویند «خدا را شکر که ما این مصائب را نکشیدیم و نچشیدیم» و ما هم دین را اختراع کردیم.

اما ما جاش قیمه می‌خوریم اونا نمی‌خورن، این به اون در


در باب معانی

ژوئن 4, 2011

کالامبی چیست؟
کالامبی ‌میوه‌ایی گرمسیری است که قرمز است و مزه‌ایی شبیه به خیار دارد.

شما گول خوردید، این میوه وجود خارجی ندارد. اما بحث ما این نیست. بحث ما بر سر چهارچوب‌های ارجاع ذهن شماست. به زبان ساده، در ذهن شما فایلی برای این کلمه درست شد که دیگر قابل حذف نیست. تا آخر عمر شما با شنیدن کلمه کالامبی یاد این توضیح خواهید افتاد. من تا آخر عمر شما را اسکل کردم…

کلاً مجدداً تصمیم گرفتیم که دوکون رو بازش کنیم


alone in a crowded room

آوریل 25, 2010

مدتی است که دلم می‌خواد یه نفر رو بکشم.

پ.ن: لذتی که در جر دادن و خراب کردن و کشتن و اینا هست، عمراً در سازندگی باشد.
پ.پ.ن: هر کی می‌گه نیست به خورده بیشتر فکر کنه. باشد که رستگار شود. نشد هم به درک…
پ.پ.پ.ن: مدتی است که دلمان تنگ است، دلمان برای خودمان تنگ است.
پ.پ.پ.پ.ن: گور بابای بقیه، خودمان را عشق است.
پ.پ.پ.پ.پ.ن: یکی می گفت آدم وقتی ار ته دل نخنده دیگه پیر شده، خیلی فکر کردم، خیلی غصه خوردم.
پ.پ.پ.پ.پ.پ.ن: so I take a deep breath and hide behind my bravest mask
پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.ن: در این دوران گه، هیچ چیزی مثل آلبوم AaRON به آدم نمی چسبه.
پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.ن: form the shadow to the sun only one step and you’ll burn, don’t stay to high
پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.ن: دلم یک بغل می‌خواهد و یک شانه، دلم می‌خواهد چشم‌هایم را ببندم و هیچ چیز نباشد
پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.ن: but one thing is for real, a fish is better friend than a human and that’s for sure


افتضاحات یک ذهن خطرناک

ژانویه 20, 2010

اون موقع که زمستون بهار شد، اون شد. امسال که زمستون تابستون شده چه شود

پ.ن:هوا خیلی خوبه
پ.پ.ن:هوا خیلی خیلی خوبه
پ.پ.پ.ن: بعد از اینکه خیلی ها (از جمله ساسی مانکن و مهناز افشار و پیتر بروک) جشنواره فجر رو تحریم کردن، قرار شد مسئولین جشنواره یه قل دو قل و کبدی برگزار کنند
پ.پ.پ.پ.ن:از اونجایی که ما در ایران هیچ فردی که محتاج نون شب باشه نداریم، قرار شده با طرح تحول اقتصادی و هدفمند کردن یارانه ها تمام مردم ایران و در صورت امکان جهان زیر پوشش کمیته امداد برن تا ما تکلیفمون رو با خودمون بدونیم. و تا دو سه سال آینده تبدیل به یکی از ابرقدرت های جهان یا حداقل خاورمیانه بشویم
پ.پ.پ.پ.پ.ن: اینی که شما الان داری با قیلتر بشکن وبلاگ مزخرف منو می خونی از مصادیق بارز جرایم رایانه ایی می باشد و پیگرد قانونی به دنبال دارد.
پ.پ.پ.پ.پ.پ.ن: بله…. پس فکر کردی چی؟
پ.پ.پ.پ.پ.پ.پ.ن: وقتی تازگیا معلوم شده که مارکوپولو برای جاسوسی اومده بود ایران، اون خارجی پی نوشت شماره سه فکر کردید واسه چی می خواست بیاد ایران؟


انفجارات یک ذهن خطرناک 2 یا 3

ژانویه 3, 2010

دیگه کار از نیاز به کفن پوش گذشته، مثل اینکه کار به کفن پوستی رسیده
پ.ن: نوبل زیست شناسی به الناز داده می‌شه برای پیوند سگ با خیار. سگش از حباب هم می‌ترسه
پپ‌.ن:ما نفهمیدیم، این بانوان محترم همیشه دم از حقوق برابر می‌زنن اما وقتی تا کار به بیل زدن می‌رسه، می‌گن ما نا سلامتی خانم هستیما! ( در ضمن در این حال پشت چشمی هم نازک می‌کنند)
پپپ.ن:از غذاهای مورد علاقه سگ پی‌نوشت اول می‌توان به قورمه سبزی نیز اشاره کرد.
پپپپ.ن:در این دوره زمانه بعضی ار مردم کاملاً بی دلیل می‌میرند و برای خودشان و بقیه دردسر ایجاد می‌کنند.
پپپپپ.ن: مدتی است که خراب شده‌ایم، سیگار نمی‌کشیم، باید بریم گارانتی، گارانتیمان هم که از این در پیتی هاست


انفجارات یک ذهن خطرناک

اکتبر 17, 2009

اینکه چند نفر درآشپزخانه باشند و گاز منفجر شود و هیچکس هم خط بر ندارد آیا دلیل محکمی برای معجزه و وجود خدا است؟

پ.ن: این که در انفجار هیروشیما این همه آدم مردند، دلیل این است که خدا وجود ندارد؟


تفلسف

سپتامبر 30, 2009

مشکل تعداد احمق‌های دنیا نیست، مشکل نحوه توزیع اونهاست


ما مردم غیر قابل پیش‌بینی ایران

سپتامبر 20, 2009

مردم ایران همیشه غیر قابل پیش بینی هستند، چه کسی فکر می‌کرد نسل ما این چنین شجاعانه به میدان بیاید؟ نسلی که به گفته خیلی‌ها نسلی بود بی‌هویت، نسلی بود بدون آرمان و ‌امید. نسلی که رنگ لاک و ژل مو برایش از خیلی مسائل مهم تر بود. اما این نسل به همه نشان داد که محکم و آرام برای رسیدن به خواسته‌هایش تلاش می‌کند. وقتی قبل از روز انتخابات مردم می‌گفتند: اگه تقلب بشه، ایران قیامت می‌شه» من با خودم می‌گفتم که فردای انتخابات همه مثل قبل به زندگی ادامه خواهند داد. اما اینطور نشد. نسل خسته ما بر‌خواست، بلند شد، ایستاد. جوانان ساعت نه صبح در میدان فاطمی بودند. در صف اول جوانانی بودند که مارک لباس زیرشان معلوم بود اما در برابر باتوم و گاز اشک‌آور می‌ایستادند. دخترانی بودند که حتی در روز مبارزه هم آرایش کامل داشتند اما در خیابان‌ها سنگر بندی می‌کردند. این همان جوانانی بودند که به گفته دیگران امیدی به آنها نمی‌رفت. همان جوانانی کسی روی آنها حساب باز نمی‌کرد همه می‌گفتند:» این بچه سوسول‌ها عرضه انجام هیچ کاری ندارن». آنها ایستادند، کتک خوردند، دستگیر شدند، به آنها تجاوز شد، شهید دادند اما باز هم میدان را خالی نکردند. این جوانان از تمام توانشان استفاده کردند. هنرمندانشان پوستر ساختند، شاعرانشان شعر گفتند، آهنگ‌سازانشان آهنگ ساختند، بعضل‌ها سایت ساختند، بعضی‌ها در خیابان‌ها شعار نوشتند، بعضی‌ها اعلامیه پخش کردند، هرکدامشان یک رسانه شدند. هر کدامشان یک رهبر شدند. این نسل همان نسلی بود که گم شده بود، هدف نداشت، به دنبال تفریح و سرخوشی برای فرار از این واقعیات تلخ بود. اما بالاخره خودش را پیدا کرد، راهش راپیدا کرد. ما ایستادیم، ما تمام قد ایستادیم.

مردم ایران همیشه غیر قابل پیش‌بینی هستند. خانواده‌ایی مذهبی را تصور کنید، یک خانواده مذهبی با پوششی که آنها را از بقیه متمایز می‌کند. پدر ریش دارد و لباسش روی شلوار است، مادر چادری سنتی دارد، یک دختر شش ساله با چادر و یک دختر حدوداً بیست ساله با حجابی نسبتاً مدرن تر نسبت به مادر. حالا کجا تصور کنیم؟ صف اول مبارزه. مادر شعار می‌دهد. پدر در یک دست قرآن کوچکی را بالا گرفته و دست دیگرش به نشانه پیروزی بالاست، شعار می‌دهد. دختر بزرگ خانواده زیر چادر شال سبزی بسته است، بلند فریاد می‌زند»یا حجت بن الحسن، ریشه ظلمو بکن». در کنار این خانواده جوانان پاراگراف قبلی ایستاده‌اند و همه با هم برای رسیدن به یک هدف مبارزه می‌کنند. تعداد افزاد مذهبی در بین مردمی که در خیابان‌ها هستند کم نیست. در این مدت مردم فهمیدند بین این چنین افراد مذهبی و کسانی که مذهب برایشان اسلحه است فرق‌های بسیاری وجود دارد. مردم و جوانان نسبت به این افراد با این نوع پوشش دید خوبی نداشتند و بر اساس پوشش آنها در مورد افکار، عقاید و دیدگاه‌هایشان تصمیم می‌گرفتند. اما نظر مردم عوض شده است، آنها در کنار هم برای رسیدن به هدفی مشترک در تلاش هستند. احساس می‌کنم یک معذرت خواهی بزرگ به انها بدهکارم، امیدوارم مرا ببخشید….

مردم ایران غیر قابل پیش‌بینی هستند. مدتی است که مهربان شده‌اند، با هم خوب شده‌اند. در خانه‌هایشان باز است، احساس نزدیکی بیشتر به هم می‌کنند. به هم کمک می‌کنند. افراد مجروح را به دکتر می‌رسانند، پول ویزیت را حساب می‌کنند و می‌روند. مردمی که مدتی قبل با اخم و سر‌های پایین در خیابان از کنار هم رد می‌شدند، امروز با دیدن لباس سبز تن یک نفر به هم لبخند می‌زنند. انگشت‌هایشان را به نشانه پیروزی بالا می‌برند. یک هدف مشترک آنها را به هم نزدیک کرده، راحت تر یکدیگر را می‌پذیرند، با هم مهربان شدند. این مردم دوست داشتنی شده‌اند. دلم می‌خواهد تک تک آنها را بغل کنم، دلم می‌خواهد دست تک تک آنها را ببوسم…

برای همه چیز متشکرم مردم غیر قابل پیش‌بینی ایران


جو فرهنگی و فرهنگ جوی

سپتامبر 17, 2009

جان من دقت کردید هر جا یه چند تا ایرانی کامنت بزارن، از کامنت بیستم به بعد کار به خار و مادر بقیه می‌کشه؟

پ.ن: چرا؟
پ.ن2: این پست صرفاً برای دست گرمی است و هیچ ارزش دیگری ندارد.
پ.ن3: من زیاد کامنت نمی‌زارم.
پ.ن4: ما که نمی‌تونیم همدیکر رو تو محیط مجازی تحمل کنیم، تو آزادی و دموکراسی چی‌کار می‌خوایم بکنیم؟
پ.ن5: حالا که خوب فکر می‌کنم می‌بینم ما همون دیکتاتوری بیشتر به دردمون می‌خوره